تبليغاتX
۩۞۩ مجله الکترونیکی۩۞۩
 
۩۞۩ مجله الکترونیکی۩۞۩
 
 
๑۩۞۩๑ وب شحصی๑۩۞۩๑
 
«ناصر» هنوز خواب وحشت كبوتر مي‌بيند!

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
متجاوزان به عنف با وعده ازدواج دختران جوان را اغفال مي‌كردند
متهمان معترف شدند: «تا كنون 8 دختر را به همين شيوه اغفال كرده‌ايم

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
جنايت در آرايشگاه مردانه
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
دستگيري مرد سارق با لباس زنانه در مترو

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
همدستي عروس و مادرشوهر براي طلاق غيابي

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
غرق شدن 9 نفر به خاطر نجات يك نوجوان
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
8روز شکنجه دختر کر و لال در نانوايي متروکه

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
 

 

بازي در سريال نوروزي «بايرام» غلامحسين لطفي را روانه بيمارستان كرد



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
پسر جواني‌ كه‌ ديروز در دادگاه‌ كيفري‌ تهران‌ به‌ اعدام‌ محكوم‌ شد:دوست‌ دخترم‌ را كشتم‌چون‌ قرار گذاشته‌ بوديم‌! اعتماد : الهه‌ فراهاني‌: صبح‌ ديروز پسر 22 ساله‌يي‌ كه‌ دختر مورد علاقه‌اش‌ را با ضربات‌ چاقو به‌ قتل‌ رسانده‌ بود، همراه‌ ماموران‌ محافظ‌ از زندان‌ اوين‌ به‌ دادگاه‌ كيفري‌ تهران‌ منتقل‌ شد تا در حضور پنج‌ قاضي‌ محاكمه‌ شود. هنگامي‌ كه‌ اين‌ پسر را وارد دادگاه‌ مي‌كردند مادر سياهپوش‌ دختر از روي‌ نيمكت‌ راهرو برخاست‌ و با صدايي‌ پيچيده‌ در بغض‌ گلو به‌ او گفت‌: «رامين‌، دخترم‌ را پرپر كردي‌. اميدوارم‌ بزودي‌ پرپر شدنت‌ را ببينم‌.» صداي‌ «مادر» گرفت‌ و اشك‌ در چشمانش‌ جوشيد. به‌ دنبال‌ جوان‌ زنداني‌ راه‌ افتاد و گفت‌: «صداي‌ دختركم‌ را خاموش‌ كردي‌، به‌ من‌ بگو چرا كشتيش‌? چرا?...» گريه‌ صدايش‌ را بريد و اشك‌ گونه‌هايش‌ را خيس‌ كرد. ساعت‌ ده‌ و سي‌ دقيقه‌ صبح‌ قاضي‌ عزيزمحمدي‌، رييس‌ شعبه‌ 71 كيفري‌ رسميت‌ جلسه‌ را اعلام‌ كرد و محاكمه‌ آغاز شد. ابتدا حيدري‌، نماينده‌ دادستان‌ از قضات‌ دادگاه‌ درخواست‌ مجازات‌ قصاص‌ )اعدام‌( براي‌ متهم‌ كرد و به‌ شرح‌ ماجرا پرداخت‌. نماينده‌ دادستان‌ گفت‌: در اين‌ پرونده‌ رامين‌ 22 ساله‌ متهم‌ است‌ كه‌ روز بيست‌ و هشتم‌ تيرماه‌ امسال‌ دختر مورد علاقه‌اش‌ به‌ نام‌ صوفيا، 19 ساله‌ را با ده‌ ضربه‌ چاقو به‌ قتل‌ رسانده‌ و سپس‌ با همان‌ چاقو ضربه‌يي‌ به‌ شكم‌ خودش‌ وارد آورده‌ و اقدام‌ به‌ خودزني‌ كرده‌ است‌. صوفيا)مقتوله‌( در دفتر مجله‌ آشيانه‌ كار مي‌كرد. روز حادؤه‌ به‌ همراه‌ يكي‌ از دوستانش‌ براي‌ خريد از دفتر مجله‌ بيرون‌ آمد. به‌ هنگام‌ برگشت‌ رامين‌ كه‌ در كوچه‌ بن‌بست‌ كمين‌ كرده‌ بود به‌ طرف‌ صوفيا رفت‌ و با چاقو به‌ جان‌ اين‌ دختر افتاد. دوست‌ صوفيا جلو آمد تا صوفيا را از دست‌ رامين‌ نجات‌ بدهد اما رامين‌ يك‌ ضربه‌ هم‌ به‌ دست‌ او زد و سپس‌ با همان‌ چاقو يك‌ ضربه‌ هم‌ به‌ شكم‌ خود زد. بعد از چند دقيقه‌ ماموران‌ در محل‌ حادؤه‌ )پيچ‌ شميران‌، خيابان‌ شريعتي‌( حاضر شدند، جسد بي‌جان‌ صوفيا به‌ پزشكي‌ قانوني‌ منتقل‌ شد و رامين‌ هم‌ كه‌ اقدام‌ به‌ خودزني‌ كرده‌ بود به‌ بيمارستان‌ انتقال‌ يافت‌. وي‌ پس‌ از بهبودي‌ روانه‌ زندان‌ شد و در بازجويي‌ها به‌ بازپرس‌ گفت‌: دو سال‌ بود كه‌ با صوفيا ارتباط‌ داشتم‌ و قرار بود با هم‌ ازدواج‌ كنيم‌. اما چند روز قبل‌ از حادؤه‌ صوفيا به‌ من‌ گفت‌ كه‌ ديگر مرا نمي‌خواهد و بايد از همديگر جدا شويم‌. ولي‌ من‌ خيلي‌ او را دوست‌ داشتم‌ و دوري‌ از صوفيا برايم‌ سخت‌ بود. بخاطر همين‌ تصميم‌ گرفتم‌ او را بكشم‌. روز حادؤه‌ به‌ محل‌ كارش‌ )دفتر مجله‌ در پيچ‌ شميران‌( رفتم‌. چاقويي‌ هم‌ در جيبم‌ گذاشتم‌ تا با آن‌ صوفيا را به‌ قتل‌ برسانم‌. سر كوچه‌ منتظرش‌ ماندم‌. صوفيا به‌ همراه‌ دوستش‌ براي‌ خريد از محل‌ كارش‌ خارج‌ شد. وقتي‌ برگشت‌ به‌ سمتش‌ حمله‌ كردم‌ و او را از بين‌ بردم‌. بعد اقدام‌ به‌ خودزني‌ كردم‌. چون‌ مي‌خواستم‌ خودم‌ هم‌ بميرم‌... بعد از شرح‌ ماجرا توسط‌ نماينده‌ دادستان‌، پدر و مادر صوفيا تقاضاي‌ قصاص‌ رامين‌ را كردند و گفتند: اين‌ جوان‌ بي‌رحم‌ بايد اعدام‌ شود. قاضي‌ عزيز محمدي‌، رييس‌ شعبه‌ 71 كيفري‌ از مادر صوفيا پرسيد: شما مي‌دانستيد كه‌ دخترتان‌ با رامين‌ ارتباط‌ دارد? مادر صوفيا گفت‌: دخترم‌ عاقل‌ و بالغ‌ بود. او ليسانسش‌ را گرفته‌ بود و خودش‌ بايد براي‌ زندگي‌اش‌ تصميم‌ مي‌گرفت‌.در خصوص‌ ارتباطش‌ با رامين‌ به‌ من‌ چيزي‌ نگفته‌ بود اما خانه‌ ما مزاحم‌ تلفني‌ داشت‌ و وقتي‌ صوفيا گوشي‌ را برمي‌داشت‌ با او صحبت‌ مي‌كرد. من‌ شك‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ با يك‌ پسر ارتباط‌ دارد اما در كارهايش‌ دخالت‌ نمي‌كردم‌. يك‌ روز قبل‌ از حادؤه‌ صوفيا با حالت‌ آشفته‌ و لباس‌هاي‌ گلي‌ به‌ خانه‌ آمد. از او پرس‌ يدم‌ چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌? برايم‌ تعريف‌ كرد كه‌ با پسري‌ به‌ نام‌ رامين‌ ارتباط‌ داشته‌ اما چند روز قبل‌ به‌ او جواب‌ رد داده‌ بخاطر همين‌ رامين‌ او را در خيابان‌ كتك‌ زده‌ و هلش‌ داده‌، صوفيا هم‌ روي‌ زمين‌ افتاده‌ و لباسش‌ گلي‌ شده‌ است‌. صوفيا حتما مورد بدي‌ از رامين‌ ديده‌ بود كه‌ به‌ او جواب‌ رد داده‌ اصلا شايد فكر كرده‌ و ديده‌ كه‌ نمي‌تواند با رامين‌ ازدواج‌ كند او كه‌ بچه‌ نبود. آن‌ شب‌ هم‌ رامين‌ با منزل‌ ما تماس‌ گرفت‌. براي‌ اولين‌بار با او صحبت‌ كردم‌ و گفتم‌ دخترم‌ ديگر تو را نمي‌خواهد، پس‌ ديگر مزاحمش‌ نشو و فراموشش‌ كن‌. قاضي‌ پرسيد: چرا اين‌ موضوع‌ را از لحاظ‌ قانوني‌ پيگيري‌ نكرديد كه‌ رامين‌ مزاحم‌ دخترتان‌ مي‌شد? مادر صوفيا گفت‌: رامين‌ سن‌ كمي‌ دارد. بخاطر همين‌ فكر مي‌كردم‌ مي‌توانم‌ او را ادب‌ كنم‌. سپس‌ خانم‌ سوسن‌ 42 ساله‌ كه‌ مسووليت‌ مجله‌ آشيانه‌ را بر عهده‌ دارد و روز حادؤه‌ به‌ همراه‌ صوفيا براي‌ خريد رفته‌ و شاهد ماجرا بود، به‌ قاضي‌ گفت‌: صوفيا ماجراي‌ ارتباطش‌ با رامين‌ را برايم‌ تعريف‌ كرده‌ بود. ولي‌ چند روز قبل‌ از مرگش‌ مي‌گفت‌ اين‌ پسري‌ نيست‌ كه‌ بتواند با او زندگي‌ كند. رامين‌ مرتب‌ به‌ دفتر مجله‌ زنگ‌ مي‌زد و براي‌ صوفيا مزاحمت‌ ايجاد مي‌كرد. صوفيا هم‌ به‌ او مي‌گفت‌ كه‌ ديگر نمي‌خواهد با او ارتباط‌ داشته‌ باشد اما رامين‌ ول‌ كن‌ نبود.روز حادؤه‌ وقتي‌ من‌ مي‌خواستم‌ وارد دفتر مجله‌ شوم‌ ناگهان‌ صداي‌ جيغ‌ صوفيا را شنيدم‌. برگشتم‌ و ديدم‌ كه‌ پسري‌ با چاقو به‌ سمت‌ او حمله‌ كرده‌ است‌. اول‌ فكر كردم‌ دزد است‌ و با جيغ‌ و فرياد، همسايه‌ها را خبر كردم‌. دوتا زن‌ و مرد جلو آمدند تا مانع‌ حمله‌ رامين‌ شوند، اما رامين‌ فرياد مي‌زد و مي‌گفت‌: هركس‌ جلو بيايد او را هم‌ مي‌كشم‌... من‌ صوفيا را به‌ پشتم‌ كشيدم‌ )چون‌ هيكل‌ لاغري‌ داشت‌( در همين‌ موقع‌ با اصابت‌ چاقو دستم‌ يك‌ خراش‌ سطحي‌ برداشت‌. بعد ديدم‌ كه‌ رامين‌ همان‌ چاقو را به‌ شكمش‌ زد و خون‌ آلود نقش‌ زمين‌ شد. سپس‌ رامين‌ )متهم‌ به‌ قتل‌( در جايگاه‌ اتهام‌ قرار گرفت‌ و رييس‌ دادگاه‌ از او پرسيد: اتهام‌ شما داير برقتل‌ عمدي‌ دختر مورد علاقه‌تان‌ است‌، آيا اين‌ اتهام‌ را قبول‌ داريد? رامين‌ گفت‌: بله‌، قبول‌ دارم‌. قاضي‌: شما در سال‌ 80 يك‌ سابقه‌ كيفري‌ داريد و آن‌ هم‌ ارتباط‌ نامشروع‌ با دختري‌ بوده‌ است‌ آيا در اين‌ زمان‌ با صوفيا ارتباط‌ داشتيد? رامين‌: نه‌. من‌ بچه‌ شهرستان‌ هستم‌. در آنجا با يك‌ دختر ارتباط‌ داشتم‌ كه‌ به‌ اتهام‌ رابطه‌ نامشروع‌ دستگيرم‌ كردند، اما مورد خاصي‌ نبود. قاضي‌: به‌ چه‌ انگيزه‌يي‌ صوفيا را كشتيد? رامين‌: من‌ و صوفيا قرار گذاشته‌ بوديم‌ كه‌ تا ابد با هم‌ باشيم‌، اما اگر در اين‌ ميان‌ از هم‌ جدا شويم‌ همديگر را بكشيم‌! بخاطر همين‌ او را كشتم‌! قاضي‌: چطور با او آشنا شديد? رامين‌: دو سال‌ پيش‌ در چهار راه‌ خزانه‌ با صوفيا آشنا شدم‌. صوفيا براي‌ خريد به‌ آنجا آمده‌ بود. وقتي‌ ديدمش‌ از او خوشم‌ آمد و پيشنهاد دوستي‌ دادم‌. صوفيا هم‌ قبول‌ كرد. من‌ در كرمانشاه‌ زندگي‌ مي‌كردم‌. سه‌ سال‌ پيش‌ براي‌ تحصيل‌ و كار به‌ تهران‌ آمدم‌ و به‌ تنهايي‌ زندگي‌ مي‌كردم‌. صوفيا هميشه‌ به‌ من‌ مي‌گفت‌ كه‌ دوستم‌ دارد و قول‌ داده‌ بوديم‌ كه‌ هميشه‌ با هم‌ باشيم‌. من‌ يك‌ نوار كاست‌ دارم‌ كه‌ صداي‌ صوفيا را ضبط‌ كرده‌ام‌. او شعرهاي‌ عاشقانه‌ برايم‌ خوانده‌ و گفته‌ كه‌ فقط‌ مرا دوست‌ دارد. چند ماه‌ پيش‌ من‌ و صوفيا به‌ هم‌ قول‌ داديم‌ كه‌ وقتي‌ از هم‌ جدا شديم‌ او مرا بكشد من‌ هم‌ او را. من‌ فقط‌ به‌ قولمان‌ عمل‌ كردم‌ و صوفيا را كشتم‌! بعدش‌ هم‌ يك‌ ضربه‌ به‌ خودم‌ زدم‌ تا بميرم‌، اما زنده‌ ماندم‌! قاضي‌: اگر وعده‌ شما قتل‌ يكديگر بود، چرا به‌ او 10 ضربه‌ زدي‌، اما به‌ خودت‌ يك‌ ضربه‌. حداقل‌ عدالت‌ را اجرا مي‌كردي‌?! رامين‌ گفت‌: من‌ كه‌ ضربه‌ها را نشمردم‌! در ضمن‌ يك‌ ضربه‌ به‌ خودم‌ زدم‌ و فكر مي‌كردم‌ مي‌ميرم‌، مي‌خواستم‌ لحظه‌ مرگ‌ هم‌ دستان‌ صوفيا را بگيرم‌! باز هم‌ مي‌گويم‌ به‌ عهدمان‌ وفا كردم‌! سپس‌ قاضي‌ عزيز محمدي‌ چاقويي‌ كه‌ رامين‌ با آن‌ صوفيا را به‌ قتل‌ رسانده‌ بود،نشان‌ داد و گفت‌: آيا اين‌ چاقو را صرفاص براي‌ كشتن‌ صوفيا خريده‌ بودي‌? رامين‌: نه‌، فقط‌ براي‌ زيبايي‌اش‌ خريده‌ بودم‌، قبلاص داشتم‌. قاضي‌: آخر اين‌ چاقوي‌ به‌ اين‌ بزرگي‌ زيبايي‌ دارد?! رامين‌: نمي‌دانم‌، در نظر من‌ زيبا بود. قاضي‌: آيا به‌ صوفيا گفته‌ بودي‌ كه‌ مي‌خواهي‌ او را بكشي‌? رامين‌: بله‌، يك‌ شب‌ قبل‌ از حادؤه‌ با او تلفني‌ صحبت‌ كردم‌، اما او همچنان‌ برجدايي‌ اصرار داشت‌. به‌ او گفتم‌ پس‌ من‌ تو را مي‌كشم‌. تهديدش‌ كردم‌ و صوفيا با عصبانيت‌ گفت‌: «هركاري‌ دلت‌ مي‌خواهد انجام‌ بده‌.» من‌ هم‌ نقشه‌ قتل‌ او را كشيدم‌. قاضي‌: اگر قرار ازدواج‌ با همديگر را گذاشتيد، چرا صوفيا بعد از مدتي‌ منصرف‌ شد آيا رفتار ناشايستي‌ از تو ديده‌ بود? رامين‌: خير. من‌ فقط‌ به‌ او محبت‌ مي‌كردم‌. در طول‌ دو سالي‌ كه‌ با هم‌ بوديم‌، خيلي‌ خرجش‌ كردم‌. مرتب‌ برايش‌ هديه‌ مي‌خريدم‌. حتي‌ يك‌ بار 300 هزارتومان‌ به‌ حسابش‌ واريز كردم‌. دوستم‌ به‌ من‌ گفت‌ تو ديوانه‌يي‌ كه‌ اينقدر خرج‌ اين‌ دختر مي‌كني‌، اما من‌ چون‌ دوستش‌ داشتم‌ به‌ حرف‌هاي‌ ديگران‌ اهميتي‌ نمي‌دادم‌. صوفيا هم‌ به‌ من‌ محبت‌ مي‌كرد و به‌ حرفهايم‌ گوش‌ مي‌داد، اما از وقتي‌ كه‌ براي‌ كار به‌ دفتر مجله‌ رفت‌، اخلاقش‌ از اين‌ رو به‌ آن‌ رو شد. آن‌ وقت‌ ساز مخالف‌ زد و گفت‌ كه‌ ديگر مرا نمي‌خواهد. نمي‌دانم‌ آنجا چه‌ اتفاقي‌ برايش‌ افتاده‌ بود. قاضي‌: روز حادؤه‌ فقط‌ به‌ قصد قتل‌ به‌ سراغ‌ صوفيا رفتي‌? رامين‌: بله‌، تصميم‌ گرفته‌ بودم‌ او را بكشم‌. قصدم‌ فقط‌ قتل‌ صوفيا بود. قاضي‌: آيا پشيمان‌ هستي‌? رامين‌: خير. چون‌ به‌ عهدم‌ وفا كردم‌. اين‌ صوفيا بود كه‌ نامردي‌ كرد و مرا آزار داد. قاضي‌: آيا پدر و مادر صوفيا از ارتباط‌ شما مطلع‌ بودند? رامين‌: خير. فقط‌ خواهر كوچكش‌ مي‌دانست‌. قاضي‌: چرا براي‌ خانواده‌ صوفيا مزاحمت‌ تلفني‌ ايجاد مي‌كردي‌? رامين‌: من‌ به‌ خانه‌ صوفيا زنگ‌ مي‌زدم‌ تا با خودش‌ صحبت‌ كنم‌. وقتي‌ هم‌ كسي‌ غير از او گوشي‌ را برمي‌داشت‌ قطع‌ مي‌كردم‌. مگر خواهر كوچكش‌ كه‌ از او مي‌خواستم‌ صوفيا را صدا كند. قصدم‌ صحبت‌ كردن‌ با صوفيا بود نه‌ مزاحمت‌ تلفني‌. قاضي‌: چرا وقتي‌ كه‌ صوفيا به‌ شما علاقه‌ نداشت‌، مزاحمش‌ مي‌شدي‌? رامين‌: در مدت‌ دو سالي‌ كه‌ با صوفيا دوست‌ بوديم‌، وقتي‌ قهر مي‌كرديم‌ من‌ به‌ او زنگ‌ مي‌زدم‌ و با هم‌ آشتي‌ مي‌كرديم‌. اين‌ بار هم‌ فكر مي‌كردم‌ فقط‌ يك‌ قهر كوچك‌ است‌، اما وقتي‌ فهميدم‌ كه‌ قضيه‌ جدايي‌ جدي‌ است‌، چون‌ خيلي‌ دوستش‌ داشتم‌، فقط‌ مي‌خواستم‌ يا مال‌ خودم‌ باشد يا مال‌ هيچ‌كس‌. چون‌ نتوانستم‌ متقاعدش‌ كنم‌ كه‌ هميشه‌ مال‌ من‌ باشد، بخاطر همين‌ او را كشتم‌ كه‌ ديگر مال‌ كس‌ ديگري‌ نباشد! در پايان‌ جلسه‌ وكيل‌ تسخيري‌ متهم‌ به‌ دفاع‌ از موكلش‌ پرداخت‌. سپس‌ قضات‌ شعبه‌ 71 كيفري‌ )عزيز محمدي‌، رحيمي‌، باقري‌، شريفي‌ و فراهاني‌( به‌ شور نشستند و اين‌ متهم‌ معشوق‌كش‌ را به‌ اعدام‌ محكوم‌ كردند.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
آفتاب: دختر محجوب پس از پخش فيلم جشن تولدش خودكشي كرد. او در شهر كوچك كرمان انگشت‌نما شده بود. فيلم جشن تولد دختر دبيرستاني در كنار چند همكلاسي دست به دست در شهر چرخيد و به تهران هم رسيد. آن‌ها چند دختر معمولي بودند كه يك روز را در يك محفل خصوصي به بهانهء فارغ‌التحصيلي و تولد به شادي گذرانده بودند كه سي‌دي‌اش در بساطي‌ها با قيمت 600 تومان خريد و فروش شد. هنوز زمان زيادي از ماجراي فروش اولين سي‌دي عروسي در تهران نگذشته بود كه سي‌‌دي‌فروش‌هاي اطراف ميدان‌ها و چهارراه‌ها به راحتي دم از فروش انواع فيلم‌هاي عروسي مختلف و همراه با رقص مي‌زدند. اوايل گفتن اين حرف براي مردم هنوز عادي نشده بود اما كم‌كم به تعداد آدم‌هايي كه راحت و بي‌دغدغه زمزمهء سي‌دي انواع «فيلم عروسي» زيرگوششان را ناديده مي‌گرفتند، اضافه شد. خريدار اين نوع فيلم‌ها كه به خصوصي‌ترين بخش زندگي مردم برمي‌گردد، چه كساني هستند؟
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
سخنگوى قوه قضاييه اعلام كرده است كه در ارتباط با رسيدگى به پرونده فعالان سايتهاى اينترنتى، برخى از افراد قوه قضاييه مرتكب «تخلف» شده‌اند. اين در حالى‌ست كه وكيل بسيارى از فعالان سايتهاى اينترنتى دكتر محمد سيف‌زاده، عمل افرادى كه متهمان را مورد آزار و اذيت قرار داده‌اند، نه «تخلف» بلكه «جرم» محسوب مى‌شود. محمدعلى دادخواه حقوقدان و از فعالان حقوق بشر، در همين زمينه و نيز در ارتباط با وضعيت كنونى مجتبى سميع‌نژاد يكى از فعالان اينترنتى كه هنوز در زندان به سر مى‌برد، به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.

دويچه وله: آقای محمدعلی دادخواه، تا چندی پيش در مورد پرونده ی وبلاگ نويس ها صحبت از «مسامحه کاری و سهل انگاری» بود. اما، حالا سخنگوی قوه ی قضايیه آقای جمال کريمی راد اعلام کرده اند که برخی از افراد دستگاه قضايی در رابطه با رسيدگی به پرونده ی سايت های اينترنتی مرتکب «تخلف» شده اند. شما بعنوان همکار يکی از وکلای بسياری از متهمان پرونده های مزبور، يعنی آقای سيف زاده، اقدامات قضات و ماموران انتظامی و امنيتی را چگونه ارزيابی می کنيد؟ آيا اينها تخلف است يا جرم و چنانچه جرم هست اين جرائم چه مواردی را تشکيل می دهند؟

محمدعلی دادخواه:  در خصوص وبلاگ نويس ها به علت اينکه به برخی از اشخاص يا مراجع مواردی را بيان داشته بودند مورد بی مهری و بعدا بازداشت و متاسفانه در برخی از موارد بنابه اعلام صريح آنها مورد شکنجه واقع شده بودند. اين مواردی ست که قابل پذيرش نيست، يعنی هم نقض قانون داخلی ست و هم نقض حقوق بشر برابر موازين بين المللی. بر اين موازين من بايد بگويم، مواردی که سخنگوی قوه ی قضايیه اعلام داشته اند هرگز يک تخلف ساده نيست. دقيقا جرم است. بعلت اينکه سوء استفاده از مقام خودبخود جرم است، يعنی اگر بازپرس يا داديار يا مامور زندان از چارچوبه ای که برای او تعيين کرده اند که بايد در برخورد با زندانيان يا متهمان و مجرمان در اين چارچوبه و قاب و قالبها اقدام کند، عدول کند از اين موارد جرم کرده است. بخصوص اينکه بگونه ای اختياراتی که در اختيار او قرار داده شده است، بموجب اختياراتی ست که ملت طبق قانون بر او واگذار کرده است و اين نحو ناسپاسی نسبت به مردم و تجاوز از اختياراتی که در اختيار هر ماموری قرار گرفته است قابل پيگيری و برخورد قانونی ست. بخصوص اينکه اين موارد با حيثيت و کرامت انسانی برخورد می کند. راجع به اکثر اين متهمان به اين ترتيب بود که خوشبختانه آزاد شده اند، اما برخی از آنها متاسفانه هنوز در بند هستند.

دويچه وله: آقای دادخواه، آيا فکر می کنيد اقدام اخير قوه ی قضاييه مبنی بر پذيرش تخلف اعضای خودش خودخواسته بوده و يا قوه ی قضاييه زير فشار افکار عمومی دست به چنين اعترافی زده است؟

محمدعلی دادخواه: من فکر می کنم اگر افکار عمومی نبود ما به اين مراحل نمی رسيديم، چون اگر واقعا افرادی که مبادرت به اين اقدامات کرده اند از قبل بازداشته می شدند، هرگز ما مواجه با اين قانون شکنی ها نبوديم و در بسياری از موارد با قانونمند بودن مجازات برخورد نمی کرديم.

دويچه وله: آقای دادخواه، آيا هنوز هم قوه ی قضاييه هويت ۴ متهم فعال سايت های اينترنتی را که قرار عدم پيگرد برايشان صادر نشده است، فاش نکرده است؟

محمدعلی دادخواه: تا آنجايی که من در جريان هستم هنوز فاش نکرده است.

دويچه وله: آيا قانونا قوه ی قضايیه می تواند فاش نکند نام اين ۴ تن را؟

محمدعلی دادخواه: اصل بر اين است که محاکمه علنی باشد و تمام اقداماتی که قوه ی قضايیه در راستای اجرای قانون و تکاليفی که بر عهده ی اوست کاملا روشن و شفاف در معرض پرس و جو و چون و چرايی مردم قرار داشته باشد. اينکه اينها رفتار نشود مواردی ست که قابل پرسش است، بخصوص اينکه گفته بودند هنگامه ی پرسشگری و قاعدتا به تعاقب آن پاسخگويی بايد مهيا شده باشد. مضافا به اینکه قانون شهروندی اين حق را برای هر کس ايجاد کرده است که نسبت به چگونگی اجرای قانون به سوال از مسئولين و صاحبان قدرت و منصب بپردازد.

دويچه وله: در گفتگويی که با همکار شما دکتر سيف زاده داشته ام، فرموده اند ۳ پرونده از جمله يک پرونده ی ارتداد برای آقای مجتبی سميع‌نژاد ساخته اند. آيا تغييری در وضعيت ايشان بوجود نيامده است؟ آيا اطلاعی از اين مسئله داريد؟

محمدعلی دادخواه: من تا آنجايی که اطلاع دارم ايشان هنوز در بند هستند. اين را هم بايد يادآور بشوم که برابر فهرست عناوين جرائم ايران ارتداد جرم نيست، و با توجه به اينکه قانون اساسی صراحتا اصل قانونی بودن جرم و مجازات را پذيرفته است، اگر به اين موضوع دست يازيده باشند برخلاف قانون و ضد موازين اعلام شده رفتار کرده اند که قاعدتا بايد پاسخگو باشند. مضافا به اينکه ما ۲ قاعده داريم يکی اينکه، بايد تفسير را به نفع متهم اجرا بکنيم ثانيا، از موارد جزايی بايد تفسير محدود بشود. اين اقدامات که تفسير وسيع و گسترده از جرائم بکنند فاقد توجیه علمی و برخلاف روال مورد پسند و پذيرش علمای حقوق و دست اندرکاران قضاست.خبرنامه گویا

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
 
  بالا