|
۩۞۩ مجله الکترونیکی۩۞۩
|
||
|
๑۩۞۩๑ وب شحصی๑۩۞۩๑ |
۲-تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه
۳-تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
۴-از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست
۲ - لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره
۳-تركه ميرسه، ميخورنش
۴-معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد(بچه ترکه): الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
۶-تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه ۷-تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
|
|
۲- هويجه با مامانش ميره بيرون وسط راه به مامانش ميگه مامان آبهويج دارم
۳-
| يه روز به لوره مي گن با درخت بيدجمله بساز ؟ ميگه:درحياط خانه مايك درخت بيدبيد. ميگن: بيد نه بابا بود ميگه:در حياط خانه ما يك درخت بود بيد. | ||
|
۴-به تركه مي گن خسته نباشي ميگه:حالا اگه باشم ميخاي چه غلطي كني ۵- به تركه ميگن اگه تو دريا كوسه دنبالد كنه چيكآر ميكونى ميگه ميرام رو درخت ! ۶-يك روز تركي به پزشك مراجعه ميفرمايد من انگل دارم دكتر براي ديدن انگل با چراق قوه به چونش نگاه ميكند ترك گوز ميكند دكتر ميگويد چرا گوز كندي بي ادب تو مرام ما نيست كه كسي براي ما چراغ بزند وما بوق نزنيم. ۸-زنه حامله بوده وقتش زايمانش مي رسه مي بينه بچه به دنيا نيومد مي ره سونوگرافي مي بينه پسره جلوي دختره را گرفته مي گه جون آبجي نمي ذارم لخت بيرون بري ۹- يه روز تركه مي خوره به ديوار به ديواره ميگه ببخشيد. ۱۰-يه لره نفر سوال ميكنه ببخشيد اون طرف خيابون كجاست ؟ با اشاره دست بهش نشون ميدن اونجا . ميگه من الان اونجا بودم بهم گفتن اينجاست ۱۱-يه تركه زياد بلند پروازي ميكرده, با ضدهوايي ۱۲-
|
۲- عربه در يخچال را باز ميكنه ژله ميلرزه.ميگه چته ميخوام كره بردارم
۳- مي دونيد شباهت ژيان و پيرجامه چيه؟
هر دوشون تا سركوچه بيشتر نمي تونن كه برن
۴ - يك روز يك هزار پا به خاستگاري يك مورچه ميري مورچه قبول نمي كنه ميگن براچي مي گه كي حصوله داره هر روز هزار تا جوراب بشوره
۵- يه تركي كيسه سيمان گذاشته بود پشت گردنش ميبرد ازش ميپرسن چرا با گاري نمي بري؟؟ ميگه: دفعه قبل كه با گاري بردم تايرش گردنمو اذيت ميكرد
۶ - يك روز 1 تركه سرش را بدون آن كه آب بزند شامپو ميزند . ازش ميپرسند چرا بدون اب سرت را شامپو زدي ميگه اخه روي شامپو نوشته براي موهاي خشك .
۷- شعار تنظيم خانواده در رشت مامان يه بابا بسه
۸- به تركه ميگن چرا موعتاد شدي ميگه ما با رفيقامون قرار گزاشتيم تعطيلات تفريحي بكشيم بعد خورد به عيد و ما يه 2 هفته اي تعطيل شديم
يك كور و يك بينا با هم شروع به خوردن ظرف پر از گيلاسي كردند و با يكديگر اين طور قرار گذاردند كه يك دانه گيلاس كور بردارد و يكي بينا ، تا تمام شود .
هنوز گيلاس ها تمام نشده بود كه ناگهان ديدند كور افتاد روي بينا و شروع كرد به زدن او !
مردم دور آنها جمع شدند و به كور گفتند : رفيقت را چرا ميزني ؟!
كور گفت : من با او براي اينكه سر هيچ كداممان كلاه نرود قرار گذاشته بوديم يك گيلاس من بردارم و يكي او .
الان من مدتي است دو تا دو تا ميخورم . معلوم نيست او كه چشم دارد و مي بيند چند تا چند تا ميخورد كه صدايش در نمي آيد !.
مايهدار زادهاي ديپلم همي بگرفتي و پيش پدر باز آمدي، پدر او را بپرسيد که: يا پسر! در ديپلم چه مايه معدل حاصل آوردهاي؟
گفتا: يا دَدي 3.25.
گفت:بیل تواني زدن؟
گفتا: ني.
گفت: کوپن تواني فروختن؟
گفتا: ني، حتي کون نيز نتوانم دادن.
پس پدر همي انگشت به کون بماند و بسيار بگريست و بگفت: کسي چون تو را که هيچ کار نتواني و نداني جز خودکُسي (منظور جلق) و اُتو، دخول دانشگاه آزاد ببايد و بس!
فردا روزي پسر به نصيحت پدر در خانهاي دو اشکوبه و کلنگي داخل شدي و داستان باز گفتي و سپس بگفت: مرا هيچ از حساب و هندسه دانش نباشد و ليک مخ زدن خوب دانستي و پدرشهريه نقد بپرداختي.
پس مرد، بوريحان را به تخم چپ و بوعلي را به تخم راست حواله کرد و پسر را در طب همي جا بداد. پسر هر سال شهريه نقد بپرداخت و چنان در طب سرآمد گشت که از مريدانش نقل است پس از کسب مدرک و آغازطبابت، مرده را زنده ميکرد. (در بعضي نسخ اين جمله به اين صورت آمده: پس از کسب مدرک و آغاز طبابت، مرده و زنده را ميکرد!). يکبار در کنار دريا ميرفت. امّتي را بديد تمام مرده و کون به آسمان چرخانده. يکي از ايشان را گفت: اي مرده! زنده شو مرده نافرماني کرد. پس دست بر دامنش زد و گفتا: خواهش ميکنم زنده شو، و تا زنده نشوي نروم به ناگاه آن مرده را روح در بدن بيامد و فرياد بر آورد: «کسکش! ميذاري آفتاب بگيريم يا پاشم دهنت رو بگام؟» و همانا مقصود آن مرده آفتاب وجود شيخ بوده، لا شکُ و لا ترديد. حفظه الله !!!.
۲- به عربه ميگن : بگو گچ . عربه هنگ ميشه .
۳- يه بار به يه پنگوئن ميگن ارزوت چيه ميگه :دوست دارم يه عکس رنگي بندازم
۴- تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن
۵- از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!
۶- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!
۷- ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!
۸-لره داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسككش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا ميكشيمشون! لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!
۹-تركه از خواب ميپره پاهاش ميشكنه
۱۰- يه روز ترکه در يخچالش در مياد پرده ميزنه
چندنفرمیخواستندبه پیک نیک بروند.تهرانی گفت:ماشینش بامن .رشتی گفت:ماهی کبابش با من.یزدی گفت:من هم برایتان قطاب میاورم. اصفهانی گفت:حالا که هر کدامتان چیزی می اورید من هم داداشم را می اورم.
|
|