تبليغاتX
۩۞۩ مجله الکترونیکی۩۞۩
 
۩۞۩ مجله الکترونیکی۩۞۩
 
 
๑۩۞۩๑ وب شحصی๑۩۞۩๑
 
اين هم عاقبت دانشجو شدن
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
اس ام اس های تقریبا ....
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
ازدواج به سبک اینترنتی
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
طنزگويه هاي اجتماعی
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
شعر تيم ملي
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
۱-تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه

۲-تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه

۳-تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

۴-از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست

 ۵- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
 
۶-
تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!
۷-ترکه نخ یه ده تومانی رو میکشه شرت مدرس میفته بسیجیه عصبانی میشه میفته دنبالش. اینقدر دنبالش میکنه تا به یه بن بست میرسن.ترکه هم یه هزاری در میاره به بسیجیه میگه: اگه یه قدم بیایی جلوتر نخ اینو هم میکشم
۸-پليس راه اردبيل اعلام كرد: به علت بارندگي شديد و يخبندان در راههاي اين استان، ماشينهايي كه زنجير ندارند ميتونند سينه بزنند!
 
به امید دیدار
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
۱- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.

۲ - لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره

۳-تركه مي‌رسه، مي‌خورنش

۴-معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد(بچه ترکه): الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

 ۵-تركه خبر داغ مي‌شنود، گوشش مي‌سوزد

 ۶-تركه چهار تا قالب صابون مي‌خوره تا به مرز خودكفايي برسه

۷-تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!

۸-در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار مي‌گيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟

۹-تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته

۱۰-وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت

۱۱-تركه مي‌خوره زمين، كمونه مي‌كنه بعدش تو كلانتري مي‌گه: من رضايت نمي‌دهم

۱۲-يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بيني‌ام چكه مي‌كرد

۱۳-روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت

۱۴-تركه مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين

۱۵-راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!

۱۶-سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟

۱۷-معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

۱۸-بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!

۱۹-مردي در خانه‌اي  ترکی مي‌رود و از پسر ترکه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!

۲۰-تركه تي‌شرت تايتانيك مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه
۲۱-تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه
۲۲-تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ترکه می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
۱-دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
۲- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
۳-غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد
۴-بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
۵-غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
۶-به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
۷-آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد
   قابل توجه دوستان این ویراستاری نه از این بر واون بر دزدی ادبی کردن
 
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
۱- يه معتادبه دوستش ميگه:شالي چندبارميري دشتشويي؟
معتادميگه:يدونه بهار_ يدونه تابشتون_ يدونه پاييژ_يدونه ژمشتون
اون يكي معتادميگه:باباپش بگواشهال داري ديگه.

۲- هويجه با مامانش ميره بيرون وسط راه به مامانش ميگه مامان آبهويج دارم

۳-
يه روز به لوره مي گن با درخت بيدجمله بساز ؟
ميگه:درحياط خانه مايك درخت بيدبيد.
ميگن: بيد نه بابا بود
ميگه:در حياط خانه ما يك درخت بود بيد.

۴-به تركه مي گن خسته نباشي ميگه:حالا اگه باشم ميخاي چه غلطي كني

۵- به تركه ميگن اگه تو دريا كوسه دنبالد كنه چيكآر ميكونى ميگه ميرام رو درخت !
ميگن تو دريا درخت نيست!    ميگه مجبورام _ مجبورام ميدونيگ

۶-يك روز تركي به پزشك مراجعه ميفرمايد من انگل دارم دكتر براي ديدن انگل با چراق قوه به چونش نگاه ميكند ترك گوز ميكند دكتر ميگويد چرا گوز كندي بي ادب تو مرام ما نيست كه كسي براي ما چراغ بزند وما بوق نزنيم.
۷-يك روزي يه مورچه ويك فيل ازدواج كرده بين اين دو نفردعوا ميشه بعد فيل ميخواهد مورچه رو بزنه مورچه ميگه حداقل به بچه فيل تو شكمم رحم كن0

۸-زنه حامله بوده وقتش زايمانش مي رسه مي بينه بچه به دنيا نيومد مي ره سونوگرافي مي بينه پسره جلوي دختره را گرفته مي گه جون آبجي  نمي ذارم لخت بيرون بري

۹- يه روز تركه مي خوره به ديوار به ديواره ميگه ببخشيد.

۱۰-يه  لره نفر سوال ميكنه ببخشيد اون طرف خيابون كجاست ؟ با اشاره دست بهش نشون ميدن اونجا . ميگه من الان اونجا بودم بهم گفتن اينجاست

۱۱-يه تركه زياد بلند پروازي ميكرده, با ضدهوايي
ميزننش.

۱۲-


 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
۱ - يه روز يه تركه بچه اش ميره زيره ماشين با سنگ ميزنه درش مياره .

۲- عربه در يخچال را باز ميكنه ژله ميلرزه.ميگه چته ميخوام كره بردارم 

۳- مي دونيد شباهت ژيان و پيرجامه چيه؟  
هر دوشون تا سركوچه بيشتر نمي تونن كه برن

۴ - يك روز يك هزار پا به خاستگاري يك مورچه ميري مورچه قبول نمي كنه ميگن براچي مي گه كي حصوله داره هر روز هزار تا جوراب بشوره

۵- يه تركي كيسه سيمان گذاشته بود پشت گردنش ميبرد ازش ميپرسن چرا با گاري نمي بري؟؟ ميگه: دفعه قبل كه با گاري بردم تايرش گردنمو اذيت ميكرد

۶ - يك روز 1 تركه سرش را بدون آن كه آب بزند شامپو ميزند . ازش ميپرسند چرا بدون اب سرت را شامپو زدي ميگه اخه روي شامپو نوشته براي موهاي خشك .

۷- شعار تنظيم خانواده در رشت مامان يه بابا بسه

۸- به تركه ميگن چرا موعتاد شدي ميگه ما با رفيقامون قرار گزاشتيم تعطيلات تفريحي بكشيم بعد خورد به عيد و ما يه 2 هفته اي تعطيل شديم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
دختركي را غم شوهر گرفت
دست زد و دامان اختر گرفت
خواست كمك زان مه خوش خط و خال
گفت به آن دختر هم سن و سال
كز غم شوهر جگرم آب شد
وين دل سودا زده بي تاب شد
ديده ام از گريه ي شب كور شد
شربت شيرين ز لبم كور شد
بس كه غم شوهر خوشگل خوردم
آب نداني كه چه مشكل خوردم
اختر من رحم به حالم كن
راحت از اين وهم و خيالم كن
گو كه چه خاكي به سر ز غم كنم
وين غم جان سوز چسان كم كنم
مردم از اين درد دوايي بكن
بهر من اي دوست دعايي بكن
اختر شوريده دل آهي كشيد
بر رخ فتحيه نگاهي كشيد
گفت كه من گر كه دعا كردمي
درد و غم خويش دوا كردمي
بيش مزن حرف و مرا ول بكن
فكر دوتا شوهر خوشگل بكن !!!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
دو نفر مرد هر دو باعجله
مي دويدنند از چپ و از راست
اولي از رفيق خود پرسيد
هدفت چيست ؟ مقصدت به كجاست ؟
به كجا ميروي با اين عجله
عجله كردن اي رفيق خطاست
گفت از خانه ام خبر داده اند
كلفتم رفته خانمم تنهاست
ليك برگو تو ميروي به كجا
كه شتاب از دويدنت پيداست
داد پاسخ كه اي رفيق شفيق
كار مخلص بعكس كار شماست
طبق يك اطلاع فهميدم
خانمم رفته كلفتم تنهاست !!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 

يك كور و يك بينا با هم شروع به خوردن ظرف پر از گيلاسي كردند و با يكديگر اين طور قرار گذاردند كه يك دانه گيلاس كور بردارد و يكي بينا ، تا تمام شود .
هنوز گيلاس ها تمام نشده بود كه ناگهان ديدند كور افتاد روي بينا و شروع كرد به زدن او !
مردم دور آنها جمع شدند و به كور گفتند : رفيقت را چرا ميزني ؟!
كور گفت : من با او براي اينكه سر هيچ كداممان كلاه نرود قرار گذاشته بوديم يك گيلاس من بردارم و يكي او .
الان من مدتي است دو تا دو تا ميخورم . معلوم نيست او كه چشم دارد و مي بيند چند تا چند تا ميخورد كه صدايش در نمي آيد !.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
معلم حساب ضمن تدريس از شاگردي پرسيد:
اگر يك نفر زن در يك روز يك پيراهن بدوزد ، دو نفر زن در دو روز چند پيراهن خواهند دوخت ؟!
                                       شاگرد گفت : دو نفر ، نصف پيراهن .                                  
معلم گفت معلوم ميشود درست را خوب ياد نگرفته اي .
شاگرد _ آقا برعكس خيلي خوب هم ياد گرفته ام وقتي دو نفر زن با هم مشغول كاري شوند آنقدر با هم حرف مي زنند كه در دو روز مشكل است نصف پيراهن را هم تمام كنند !.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
روزي يك نفر فرانسوي با يك نفر ايرلندي در اطراف لندن مشغول گردش بودند. فرانسوي ناگهان با صداي بلند شروع به خنديدن كرد، ايرلندي، علت خنده ي او را پرسيد.
فرانسوي _ تابلوي سر چهار راه را به او نشان دادكه نوشته شده بود:
"راه سمت راست به لندن ميرود و اگر خداي نكرده سواد نداريد،ميتوانيد از مغازه ي سر چهار راه بپرسيد " .
ايرلندي هر چه فكر كرد علت خنده ي فرانسوي را نفهميد و از او پرسيد ؟ خوب خواندن اين مطلب خنده نداشت !.
فرانسوي به اوگفت : يك خورده فكر كن. خودت ميفهمي !.
ايرلندي فرداي آن روز پيروز مندانه و خوشحال بدوستش رسيد و گفت فهميدم كه خنده ات براي چه بوده ، اگر مغازه بسته باشد از كه بايد پرسيد كه چكار بايد كرد !؟.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 


مايه‌دار زاده‌اي ديپلم همي بگرفتي و پيش پدر باز آمدي، پدر او را بپرسيد که: يا پسر! در ديپلم چه مايه معدل حاصل آورده‌اي؟

گفتا: يا دَدي 3.25.

گفت:بیل تواني زدن؟

گفتا: ني.

گفت: کوپن تواني فروختن؟

گفتا: ني، حتي کون نيز نتوانم دادن.

پس پدر همي انگشت به کون بماند و بسيار بگريست و بگفت: کسي چون تو را که هيچ کار نتواني و نداني جز خودکُسي (منظور جلق) و اُتو، دخول دانشگاه آزاد ببايد و بس!

فردا روزي پسر به نصيحت پدر در خانه‌اي دو اشکوبه و کلنگي داخل شدي و داستان باز گفتي و سپس بگفت: مرا هيچ از حساب و هندسه دانش نباشد و ليک مخ زدن خوب دانستي و پدرشهريه نقد بپرداختي.

پس مرد، بوريحان را به تخم چپ و بوعلي را به تخم راست حواله کرد و پسر را در طب همي جا بداد. پسر هر سال شهريه نقد بپرداخت و چنان در طب سرآمد گشت که از مريدانش نقل است پس از کسب مدرک و آغازطبابت، مرده را زنده مي‌کرد. (در بعضي نسخ اين جمله به اين صورت آمده: پس از کسب مدرک و آغاز طبابت، مرده و زنده را مي‌کرد!). يکبار در کنار دريا مي‌رفت. امّتي را بديد تمام مرده و کون به آسمان چرخانده. يکي از ايشان را گفت: اي مرده! زنده شو مرده نافرماني کرد. پس دست بر دامنش زد و گفتا: خواهش مي‌کنم زنده شو، و تا زنده نشوي نروم به ناگاه آن مرده را روح در بدن بيامد و فرياد بر آورد: «کس‌کش! ميذاري آفتاب بگيريم يا پاشم دهنت رو بگام؟» و همانا مقصود آن مرده آفتاب وجود شيخ بوده، لا شکُ و لا ترديد. حفظه الله !!!.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
۱-يک روز يک نفر پليس مخفي ميشه تا 6 ماه دنبالش مي گردن

۲- به عربه ميگن : بگو گچ . عربه هنگ ميشه .

۳- يه بار به يه پنگوئن ميگن ارزوت چيه ميگه :دوست دارم يه عکس رنگي بندازم

۴- تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن

۵- از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن! 

۶- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

۷- ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

۸-لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

۹-تركه از خواب ميپره پاهاش ميشكنه

۱۰- يه روز ترکه در يخچالش در مياد پرده ميزنه

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
ترکه از کیوسک تلفن میاد بیرون بهش میگن سالمه؟!
میگه آره،فقط آفتابه نداره.
 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
يك روز يك تركه با يه قابلمه آهني مي ره در خونه يك لره در مي زنه .لره مياد دم دروتركه بهش مي گه ما برق خونمون رفته اگه ممكنه يك كم برق به ما بدين. لره به تركه مي گه شما تركا چرا اينقدر خريد. تركه مي گه چرا. مي گه خوب بابا توي اين ظرف آهني كه برق مي گيرت برو يك پلاستيك بيار
 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
خر ملا مي ميره، اهالي محل براي مسخره کردنش، جهت تسليت به خونه اش مي رن. ملا که از اين حرکت اهالي ناراحت شده بود، با کمال احترام مهمون ها رو دعوت به خونه مي کنه و پس از فاتحه خواني حاضرين، به اتاق بغلي مي ره و با يه سيني پر از "ان خر" برمي گرده و سيني رو مي ذاره وسط جمع و با خونسردي مي گه: ببخشين، از خدا بيامرز، همين باقي مونده
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
به يکي مي گويند ۲×۲ تا چند تا مي شود مي گويد ۵ تا ميگويند چرا ميگويد چون علم پيشرفت کرده است
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
زنه خيلي چاق بوده، سوار ماشين مي شه. رانندهه مي بينه زنه خيلي چاقه تعجب مي کنه و ازش مي پرسه؟ خانم ببخشيد اسم شما چيه؟
زنه مي گه: غنچه. رانندهه مي گه: اوف تو وا بشي چي ميشي!!!
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
يه مرد فرانسوي از ملاقات همسرش از بيمارستان برمي گرده و به دوستاش مي گه: همسرم از بيمارستان خيلي راضي يه و مي گه: كشيك، شب ها يه پتوي اضافه مي اره كه سردمون نشه
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
يه روز يه نفر ميره دکتر، به دکتر ميگه: نمي دونم چرا همه چيز را دو تا مي بينم ؟
دکتر ميگه هر دوي شما اين جوري هستين؟
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
تو ديوار يه ديوونه خونه، يه سوراخ بود که هر روز ديوونه ها توشو نگاه مي کردن. يه روز پزشک معالج ديوونه ها مي ره که ببينه کسي از ديوونه ها حالش خوب شده يا نه؟ مي ره و مي بينه: ديوونه ها جلوي سوراخ صف کشيدن و به نوبت توي سوراخو نگاه مي کنن. يه زور مي ره و اول صف مي ايسته
و توي سوراخو نگاه مي کنه ولي هر چي زور مي زنه هيچ چي نمي بينه. بر مي گرده و به ديوونه ها مي گه : من که اين تو چيزي نديدم .
يکي از ديوونه ها مي گه: به! ما ده ساله اين تو رو نگاه مي کنيم و هيچ چي نمي بينيم، حالا تو که تازه امروز اومدي مي خواي چيزي ببيني!!!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
روزي سه تا ديوونه مي رن عروسي، دو تا شون مي رن وسط و مي رقصن، اون يکي مي شينه کنار و مي گه: قرمز سبز زرد، قرمز سبز زرد،
مي پرسن؟ تو چرا نمي رقصي؟ مي گه: من رقص نورم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
غضنفر و دوستش مي رن قطب جنوب، بعد از دو روز، يه اسکيمو مي بينن، ازش مي پرسن؟ شما
اينجا دختر سياه دارين؟ اسکيموهه مي گه: بله، مي پرسن؟ دختر سفيد چطور؟ طرف مي گه: بله، دوباره مي پرسن؟ دختر سياه و سفيد چطور؟
اسکيموهه مي گه: نه نداريم. غضنفر برمي گرده و به دوستش مي گه: نگفتم اوني که ترتيبشو داديم پنگوئن بود!!!
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
يه آقايي براي تسليت گفتن، مي خواست بره خونه کسي که به تازگي زنشو از دست داده بوده ولي اشتباهي مي ره خونه آقايي که دوچرخه شو گم کرده بود، بهش تسليت مي گه ولي طرف با کمال خونسردي مي گه: نه آقا راحت شدم از دستش، جلوش تاب داشت، تهش باد مي داد و تازه هرکي مي رسيد، مي پريد روش.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 

چندنفرمیخواستندبه پیک نیک بروند.تهرانی گفت:ماشینش بامن .رشتی گفت:ماهی کبابش با من.یزدی گفت:من هم برایتان قطاب میاورم. اصفهانی گفت:حالا که هر کدامتان چیزی می اورید من هم داداشم را می اورم.  

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط مديرمجله الکترونیکی  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا